سایت بهترین ابزار


ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵
چقدر این دوست داشتن های بی دلیل…خوب است! مثل همین باران بی سوال که هی می بارد…منبع : http://oriental-ladies.avablog.ir/post/9/%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86...

ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵
تنها این را میدانم که "دوست داشتنت"لحظه لحظه ی زندگی ام را میسازد.و"عشقت"ذره ذره ی وجودم را......منبع : http://oriental-ladies.avablog.ir/post/8/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA+%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AA

ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵
فاصله‌ی زمین تا آسمان را آسمان پُر می‌کندفاصله‌ی من تا تو را، تو ..منبع : http://oriental-ladies.avablog.ir/post/7/%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87...

ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵
بایـد مـرد بـاشی تـا بفـهمـی ..."احساس" یک زن "فـروشی" نیـست بلـکه "هـدیـه" اسـت.منبع : http://oriental-ladies.avablog.ir/post/6/

ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵
♥ೋღ oriental-ladies ღೋ♥منبع : http://oriental-ladies.avablog.ir/post/5/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86+%D8%B4%D8%B1%D9%82%DB%8C

ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵
زیباترین آغاز را با تو تجربه کردم....پس تا زیباترین پایان با تو می مانم...!...منبع : http://oriental-ladies.avablog.ir/post/4/%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86+%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%88+%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86

ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵
בلم בیگر بـہ زندگے گرمـ نیست.ماבر مے گویـב:بایـב کمے بـہ خوבتـ برسےاما چگونـہوقتے از هر طرف مے روم،بـہ تو مے رسمـ؟منبع : http://oriental-ladies.avablog.ir/post/3/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C

ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵
منبع : http://sadegh_amiri.avablog.ir/post/320/%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB+%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C

ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۱۸ دى ۱۳۹۵
او خيلي عاطفي بود و آزارش حتي به يك مورچه هم نمي‌رسيد.مسير مدرسه را آرام طي مي‌كرد و برمي‌گشت‌.اواخر دبيرستان با يك پسر رفتگر دوست شده بود و با يكديگر به مدرسه مي‌رفتند.يك بار براي او و برادر كوچكش باراني زمستاني خريديم.تا زماني كه با اين پسر رفتگر بود، باراني نو را به تن نمي‌كرد ولباس‌هاي كهنه‌اش را مي‌پوشيد. همسايه‌ها ‌هميشه مي‌گفتند:چرا بچه هاي آقاي شيرازي (پدر شهيد) لباس كهنه مي‌پوشند؟ آن زمان در گرگان زندگي مي‌كرديم و وضع مالي ‌نسبتا خوبي داشتيم،ولي اين گونه رفتار مي‌كرد.راوی : مادر شهید شهید صیاد شیرازیمنبع : http://sadegh_amiri.avablog.ir/post/319/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA+%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF

ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ]