سایت بهترین ابزار





قرارمان همین بهار..

زیر شکوفه های شعر....

آنجا ڪ واژه ها..براے تو گل میکنند..

آنجا ڪ حرفهای زمین افتاده ام..دوباره سبز میشوند

و دستهای عاشقمان گره در کار سبزه ها می اندازند..

قرارمان...زیر چشمهای تو.....

انجا که شعر....نم نم شروع میشود....

 هنوز هم برف

آدم را غافلگیر می کند

هنوز هم یکی از ما باید برود

انسان ، یکی از دست هایش

برای خداحافظی است...

 

 

 تو میروی

من میمانم

چو درختی که درماتم ِکوچ پرنده

دلگیر ست.

 

 

 

 

چشمانم را که باز کردم

دشت یاسمن، بوی آغوش تو بود که

تمامی احساسم را درخود جای داد

حسی غریب در من پرسه می زند

انگار سالهاست

بذر وجودم در این سرزمین مأوا دارد

عطر تنت آشناست

لطافت سبزه زار دلدادگی ات

طراوت دستانت

و زلالی احساست...

ریشه های جانمان در هم گره خورده

تا اعماق باوری دور...

بگدار صادقانه بگویم

با نور چشمان توست که گل وجودم بارور می شود

در دستان پینه بسته ی توست که قد علم می کند

تا به رستاخیز...

"تو"

باغبان همیشه مهربان بیشه ی عشقی

چشمه ساران محبتت جاری

دل پاکت حاصلخیز

و تلالو دیدگانت، اهورایی...

اعجازت را همیشه بباران.

 

 

 

 

اگر باید زخمی داشته باشم

که نوازشم کنی

بگو تا تمام دلم را

شرحه شرحه کنم

زخم ها زیبایند

و زیباتر آنکه

تیغ را هم تو فرود آورده باشی

تیغت سحر است و

نوازشت معجزه

و لبخندت

تنظیمی از قواره نور

و تیمار داری ات

کرشمه ای میان زخم و مرهم

عشق و زخم

از یک تبارند

اگر خویشاوندیم یا نه

من سراپا زخمم

تو سراپا

همه انگشتِ نوازش باش

 

 

 

 جرم تو ، بهانه ی همه کاوش ها

انگیزه ی مستی همه سر خوش ها

چشمان تو ، راست راست می گردند ، آه

در شهر ، چه راحتند آدم کش ها ! 

 

 

 

دستم نه

اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد

نمی دانم چرا

وقتی به عکس ِ سیاه و سفید این قاب ِ طاقچه نشین

نگاه می کنم

پرده ی لرزانی از باران و نمک

چهره ی تو را هاشور می زند

هم‌خانه ها می پرسند

این عکس کوچک ِ کدام کبوتر است

که در بام تمام ترانه های تو

رد ِ پای پریدنش پیداست ؟

من نگاهشان می کنم

لبخند می زنم

و می بارم



ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
[ ]