سایت بهترین ابزار


 

تو چشمای پر از دردم ، بدنبال چه میگردی

اسیر این تب و دردم ، تو دنبال چه میگردی ؟

 

من آن تنهای شبگردم ،که دنبال تو میگردم

پر از رنج و پر از دردم ،تو دنبال چه میگردی ؟

 

میون کوچه های شهر ، بدنبال تو میگردم

تو در این باغ رویاها ، بدنبال چه میگردی ?

 

به چشمانم نگاهی کن ، ببین حال پریشانم

من و تو هر دو در رنجیم ،بدنبال چه میگردی ؟

 

چه کسی چشم تو را دید و نشد عاشق تو؟
ای فدای دل بی غل و غش و صادق تو

بعد ازین چشم که زیبائی عالم در اوست
چه بگو داد به تو خالق تو؟

رودی از عشق تو در من بخروش است انگار
ای تنت آب روان و دل من قایق تو

تو به این خوبی و ، من با نفس خسته ء خود
چه سرایم ؟ چه بگویم ؟ که بود لایق تو

می هراسم من ازین عاطفه ی چون آبت
تو بگو من چه کنم تا نشوم عاشق تو،،



 

آنقدرها هم که می‌گفتی خرابم نیستی...!!! 
گفته بودی عاشقی ،،،پا در رکابم نیستی..!!!

حرفهایت یک به یک در گوش من جا مانده است..!!! 
تازه گی ها اهل یک حرف حسابم نیستی...!!!

منتظر هستم که کی از تو پیامی می رسد...!!!
کافری دیگر که در فکر ثوابم نیستی...!!!

خوب یادم مانده گفتی با منی تا روز حشر...!!! 
گفته بودی در پی رنج و عذابم نیستی ...!!!

دارم از دوری تو می میرم و،،،تو بیخیال ...!!!
من سوالی کردم و فکر جوابم نیستی...!!!

از تو پرسیدم چرا رفتیی،،چرا؟ کردی سکوت...!!!
تو مگر خود رهبر این انقلابم نیستی...؟؟؟

کودتا با دست تو،، با چشم تو،، با بوسه ات...!!!
خوبِ من حالا در این شبها شهابم نیستی...!!

 

 

 

 

آنقَدَر بی تو در این شهر خرابم که نگو
آنقَدَر دوری تو داده عذابم که نگو

مثل یک پیچک غمگین شده از رفتن تو
تا بیایی همه جا در تب و تابم که نگو

فکر کردی بروی مثل تو آرام شوم
به خدا کوره ی سوزان و مذابم که نگو

ناگهان دست به دامان خرافات شدم
آنقَدَر دلخوش آن وقت جوابم که نگو

خنده دارست ولی عشق کجا عقل کجاست
دل پشیمان شده ی درس و کتابم که نگو

با تو انگار شب و روزِ خدا مال من است
بی تو آنقدر تهی مثل حبابم که نگو

دوست دارم همه ی فاصله های کم بشود
توی آغوش تو آنقدر بخوابم که نگو....

 

 

 

 

 

عاشق شده ام حال و هوایم خوبست 
درد است ولی درد برایم خوبست

آرامش من ! با تو فقط حالم نه 
خوابم ، نفسم ، لحن صدایم خوبست

تشخیص پزشک است کنارم باشی 
عطر تو برای ریه هایم خوبست

من با تو خوشم ، نا خوشی ام چیزی نیست
آنقدر که تاثیر دوایم خوبست

هربار فقط عاشق تو خواهم شد 
صدباااار به دنیا که بیایم ... خوب است؟؟!

طوفان که نه ! بگذار قیامت باشد 
من در بغل گرم تو جایم خوبست



 

 

گفتی: مگر من کیستم؟ گفتم: تو دنیای منی...
گفتی: به جز این چیستم؟ گفتم: تو رویای منی
گفتی: به امیدم نباش، من یک شبِ دلخسته ام
گفتم: نمی دانی مگر؟ امید فردای منی...
گفتی: دل من زخمی این روزهای شب زده است
گفتم: تو اما مرهم این قلب تنهای منی
گفتی: چه میخواهی تو از این ساحل ویران شده؟
گفتم : هنوزم در غزل، آبی دریای منی
گفتی: هنوزم شاعری؟ بارانی و لبریز و سبز؟
گفتم: دچار و شاعرم ، زیرا تو زیبای منی
گفتی: چه فرقی می کند، باشم کنارت یا که نه؟
گفتم: نمی دانی مگر؟ امروز و فردای منی
گفتی: که مجنون می شوی از بودنت با من ، برو
گفتم: که مجنون بوده ام از وقتی لیلای منی
یک کوچه لبریز غزل ، ما هر دو درگیر سوال
گفتی: مگر من کیستم؟ گفتم: تو دنیای منی

 

 

 

 

با تمام شهر جورم با تو جور دیگرم
با همه پر می گشایم با تو تنها می پرم

آه در ﺭفتارهایم خوب اگر دقت کنی
تاﺯه می فهمی که از هر عاشقی عاشقترم

بس که نازل می شود آیات چشمانت به من
با چنین دینی برای ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ پیغمبرم

پادشاهی می کنم در ﻛﺸﻮﺭ آغوش تو
در چنین فرمانده ای نام آورم

داده ام موسی که با ترفند بسپارد به نیل
تانگردد عاشق چشمان مستت لشکرم

هرچه گفتم دوستت دارم ندا آمد کم است
نه، نگنجد این همه زیبایی ات در باورم



 

 

یک شب تمام قلب من از غصه ویران میشود
چشمم به پشت پرده ای از اشک پنهان میشود

آن شب صدای خسته ام تا آسمانها می رود
حتی خدا هم آن شب از غصه پریشان میشود

در من تمام رنگها، آن شب به زردی میرود
پشت بهار طوسی ام، آن شب زمستان میشود

سمفونی تنها شدن، موسیقی غمگین من
آواز سرد نی به لب، آن شب چه نالان میشود

بال و پرم میریزد و پاییز دیگر می رسد
تک برگ های روح من، رقصان و ریزان میشود

من میروم از زندگی، از پوچی و دلبستگی
دنیا به دنبالم ولی آن شب چراغان میشود

وقتی که جسم سرد من در خاک آرامش گرفت
چشم حسود زندگی، از غصه گریان میشود....

 

 

 

 

من محبت میفروشم، تو محبت میخری ؟
خسته از تنهاییم ،من را به همره میبری ؟

شاعری هستم شکسته، مونس من دفترم
دفترم را میفروشم، شعرهایم میخری ؟

گاه گاهی گریه کردم، در میان شعرها
اشکهایم میفروشم، اب دیده میخری ؟

کاسه صبرم شده لبریز، از نامردمی
صبر هم من میفروشم ،تو آیا میخری؟

زخم خنجر یادگاری ،داده است دوست
یادگاری میفروشم ،زخم خنجر میخری ؟

من ندارم هیچ در دست، کلبه ای ویرانه ام
راستی هرگز نگفتی، دست خالی میخری ؟

بیکسم ، تنها رفیق من شده این خاطرات
خاطراتم میفروشم ، تو گذشته میخری ؟

میشود من را به مهمانی بری بر آسمان
زندگانی میفروشم ،عمر باقی میخری ؟



 

 

 

پلک بگشا نازنینم! صبح ِ زیبایت بخیر
دلربا و بهترینم! صبح ِ زیبایت بخیر

خواب ِ نوشینت گوارا نوش ِ مژگان ِ خمار
خمره ی ِ چله نشینم! صبح ِ زیبایت بخیر


تن بلور ِ مو طلایی! آفتابی کن مرا
روشنی بخش ِ زمینم! صبح ِ زیبایت بخیر

گونه های ِ نقره ات یاقوت ِ گُل انداخته
قرص ِ ماه ِ شرمگینم! صبح ِ زیبایت بخیر

هر سپیده با تو آغاز ِ بهاری دیگر است
خنده کن تا گُل بچینم، صبح ِ زیبایت بخیر

با چنین عطر ِ تنی از رشک میسوزد بخور
خوشتراش ِ مرمرینم! صبح ِ زیبایت بخیر

مهربانی هدیه کن با شُرشُر ِ رود ِ دو دست
سیب ِ فردوس ِ برینم! صبح ِ زیبایت بخیر

عشقی و عینت عسل، شینت شکر، قاف ِ تو قند
شور ِ شیرین آفرینم! صبح ِ زیبایت بخیر

تاب آوردم شب ِ دلتنگی ام را تا سحر
تا تو را از نو ببینم، صبح ِ زیبایت بخیر

محشر است این شعر و می پرسد خدا او یا بهشت؟
من تو را برمی گزینم، 
صبح ِ زیبایت بخیر

 




ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
[ ]