سایت بهترین ابزار


 

 

 

 

باید که تو باشی و تو باشی و تو باشی
تا در دل تاریک شبم نور بپاشی

باید که تو باشی و بمانی به کنارم
چشمان تو مانند گل و ترمه و کاشی

باید که تو باشی که من آرام بگیرم
اینجا چه غریبم تو اگر یار نباشی

باید که تو باشی و تمام غزلم را
تا قاب بگیری بگذاری لب کاشی

باید که تو باشی تو ای عشق همیشه
در خانه ی تنگ دل من بلکه تو جا شی

تا مرغ دلم بر لب بام تو نشیند 
باید که تو باشی و تو باشی و تو باشی...

عشق را دنیا به نام ما نوشت 
عاشقم من، عاشق این سرنوشت

در کنارت بی خیال و راحتم 
با تو این منزل شده همچون بهشت

قصر زیبا و قشنگ عشق را 
ساختیم با دست خالی، خشت خشت

عشق ما پاک و زلال و واقعی ست 
کور باد چشم بخیل و بد سرشت

مهربانی کن مدام و بی دلیل 
بذر نیکی باید اندر سینه کشت

عاشقی کن، عاشقی کن، عاشقی 
چونکه با عشق، گشته زیبا، هر چه زشت...

 

 

 

اگر عاشق شدی در اوج دلسردی هنر کردی
غریبی را مدد کردی به همدردی هنر کردی

میان جمع بی دردان اگر با لهجه عرفان
چشاندی درد را بر جان بی دردی هنر کردی

اگر شفاف و صاف و ساده ماندی مثل آیینه
میان این همه طوفان نامردی هنر کردی

به زیر بارش باران قحطی در کویرستان
اگر یک شاخه پر بار پروردی هنر کردی

اگر در ناامیدی ها فقط ای گل به امیدی
دوباره زنده ماندی زندگی کردی هنر کردی

و از راهی که تنها یک قدم مانده به نابودی
به ذکر "یا علی" یکباره برگردی هنر کردی

 

 

روزهای هفته را با عشق تو سر میکنم
تا به جمعه میرسم احساس دیگر میکنم

حس دیدار تو در من جمعه غوغا میکند
جمعه ها چشمان خود را حلقه بر در میکنم

در غروب جمعه بغضم در گلو وا میشود
چشم خود را در نبودت جمعه ها ترمیکنم

آنقدر در کوچه ها فریاد نامت میکنم
گوش اهل کوچه را با نام تو کر میکنم

شک ندارم درد جمعه درد بی درمان توست
نام زیبای تو را هر جمعه ازبر میکنم

کل هفته خانه را با گل مزین میکنم
باز هم گلهای خود را جمعه پرپر میکنم

گرچه می دانم نمیایی ولی این را بدان
جمعه ای دیگر برای دیدنت سر میکنم



ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
[ ]